ذبيح الله صفا
1085
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
تفاؤلات ديوان حافظ نوشتهاند ياد كرده است « 1 » . اشعار حافظ ، خاصّه غزلها و ساقىنامه و بعضى از رباعياتش چندان شهرت و رواج دارد كه نقل نمونهيى از آنها درين مقام بمثابهء بردن زيره بكرمانست . بااينحال تيمّنا چند بيتى ازو ، بنابر سنّتى كه درين تأليف داريم ، نقل مىشود : « 2 » اگرچه باده فرحبخش و باد گل بيزست * ببانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيزست صراحيىّ و حريفى گرت بچنگ افتد * بعقل نوش كه ايّام فتنهانگيزست در آستين مرقّع پياله پنهان كن * كه همچو چشم صُراحى زمانه خونريزست به آب ديده بشوئيم خرقهها از مى * كه موسم وَرَع و روزگار پرهيزست مجوى عيش خوش از دور باژگون سپهر * كه صاف اين سَرِ خُم جمله دُردى آميزست سپهرِ برشده پرويزَ نيست خونافشان * كه ريزهاش سَرِ كسرى و تاج پرويزست عراق و فارس گرفتى بشعر خوش حافظ * بيا كه نوبت بغداد و وقت تبريزست * * دوش در حلقهء ما قصّهء گيسوى تو بود * تا دل شب سخن از سلسلهء موى تو بود دل كه از ناوك مژگان تو در خون مىگشت * باز مشتاق كمانخانهء ابروى تو بود هم عَفا اللّه صبا كز تو پيامى مىداد * ورنه در كس نرسيديم كه از كوى تو بود عالم از شور و شرِ عشق خبر هيچ نداشت * فتنهانگيز جهان غمزهء جادوى تو بود منِ سرگشته هم از اهل سلامت بودم * دام را هم شكنِ طرّهء هندوى تو بود بگشا بندِ قبا تا بگشايد دلِ من * كه گُشادى كه مرا بود ز پهلوى تو بود بوفاى تو كه بر تربت حافظ بگذر * كز جهان مىشد و در آرزوى روى تو بود * *
--> ( 1 ) - كشف الظنون ، چاپ استانبول ، 1941 ميلادى بند 783 - 784 ( 2 ) - اين غزل را حافظ بمناسبت تحريم بادهفروشى و سختگيرى امير مبارز الدين در نهى از منكرات ساخته و مراد او از « محتسب » همين پادشاهست .